خسته از بودن...
سلام به همه ی عزیزام چه اونایی که بودن چه اونایی که نبودن!
چون خودم نبودم پس شکایتی هم ندارم!
اما چاکر اونایی که بودن حتی دورادور!
ازاین به بعدم نمیدونم باشم٬کم باشم یا اصن نباشم ولی با بعضیا تا اخرش هستم که به قول هیچکس
خودش میدونه با کیم...
اینم یه نوشته از خودم تقدیم به دوستای با مرام
دلم دیگرندارد طاقت بودن
تکه تکه شد درون هجمه های روز بی پایان بودن
کنار گرمیه شرم گلوسوز جگرخاره
به روی لحظه های تلخ غمگین خیانت بار شاهانه
به زیر بوسه های زخم دار سرد تنهایی شکست اما...
پ.ن: خدایا بودن ما با چه دردی اخر
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۱/۰۶/۱۹ ساعت 20:32 توسط Mohammad
|